حاکمیت در صحرا بدست رئیس قبیله بود
رئیس قبیله رنگ سکه های طلا و برق شمشیر را احساس کرده بود
می دانست حق باکی است
ولی اعتقاد و یقین نداشت
شاید باید گفت آینده نگر نبود در محاسبات نقد را می دید
نه آینده
رنگ سکه ها و تیزی شمشیر
قبیله را تسلیم کرد
امیر جدید از طرف قبایل به رسمیت شناخته شد
جز یک تن
از قبیله گذشته
دیگر قبیله قریش برایش معنا نداشت
فقط اسلام را می دید
خانواده خود را جمع کرد
تا راهی دیاری جدید شود
در دیار جدید چند رئیس قبیله شجاع پیدا می شد
این چند نفر قبل از رسیدنش از لب تیغ گذشتند
مردم احساس کردند می توانند سکه هایی را از
مهمان دعوت شده خویش بگیرند
همه می دانستند با اسلام طرف هستند
ولی رنگ وبوی سکه زیبا تر بود
در مقابل پرچم اسلام ایستادند
هر چند نمی توانستند نور را ببینند
ولی سعی کردند منبع نور را خاموش کنند
به بهانه بدست آوردن سکه
بر سر نور ریختند
منبع نور را از بین بردند
به چادرها حمله کردند
از هیچ نگذشتند
و بعد از دزدی و کشتن و غارت
چادرها را به آتش کشیدند
زنها و بچه ها را با زنجیر به اسارت بردند
می دانشتند این خانواده اسیر همان مهمان دعوتی خودشان است
آری بزرگترین و عظیم ترین مهمان کشی را به راه انداختند
صداقت را کشتند
رهبر را کشتند
خانواده و مشاوران و نزدیکترین یاور رهبر زمانشان را از بین بردند
این بود دعوت سکه اندوزان و دل در گرو پول دیدگان
پول و ثروت و ترس و جهل
شمشیرهایی تیز شد بر سر
علم و صداقت و یقین و اسلام
حسین در این راه کشته شد
ولی ایشان هم به پول نرسیدند
خواری و ذلت سالها در این دیار ادامه یافت
بعد از هزار و چهارصد سال هنوز
خفت و خواری این دیار را رها نمی کند
هنوز اجداد مهمان کششان این دیار نفرین شده را رها نمی کند
در این دیار نفرین شده قبرهای مهمان عزیز و یارانش
و توبه ها و گریه های مهمان کشان هنوز ادامه دارد
خدایا به ما شجاعتی بده در هر زمان حسین گونه فکر کنیم
حسین گونه زندگی کنیم
و حسین گونه کشته شویم
یا حسین
یا حسین
یا حسن
+ نوشته شده توسط سید محسن رضائی (مدیر مدرسه) در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت
|