همکار

امروز همکاران در باره تصادف چهار نفر از معلمین زحمت کش مدارس استثنایی خمین در راه اراک

صحبت می کردند که متاسفانه در این حادثه خانمهای طاهری و شاه محمدی فوت نمودند که جا

دارد به خانواده ایشان خصوصا دبیر ریاضیات آقای رجبی و همچنین آ قای طاهری مدیر دبیرستان

تسلیت عرض نمائیم و برای خانواده ایشان صبر بر مصیبت وارده از خداوند متعال خواستاریم و امیدواریم

این همکاران که در راه تحصیل علم دارفانی را ودا نموده اند شامل رحمت الهی گردند

 

تنها سرویس مدرسه روستایی

چند سالی است که روستاها دیگر سرویس ایاب و زهاب معلمان ندارند روستای چهارچشمه و قورچی باشی شاید تنها مناطقی باشند که هنوز به همت معلمان این مناطق از خودرو مینی بوس به عنوان سرویس جهت ایاب و زهاب همکاران استفاده می کنند

به همین دلیل با توجه به این که زنگ اول در مدرسه چهارچشمه بیکار هستم و مسافت این روستا از خمین در حدود ۴۲کیلومتر است مجبور هستم زنگ اول را هم به مدرسه بروم و زنگ اول در دفتر دبیران مختص آقایان بیکار می نشینم و گاهی نشریات رشد را مطالعه میکنم

البته بعضی وقتها هم در این وقت بیکار سری به اشپزخانه اموزشگاه میزنم و در مورد مسائل کاری با اقای قاسمی آشپز اموزشگاه صحبت میکنم

و زنگ دوم و سوم و تک زنگ آخر هم در کلاس اول که با آمدن یک دانش آموز جدید ۲۰نفر شده اند ریاضی تدریس میکنم

و زنگهای تفریح هم با آقای لیلایی همکار بازنشسته که هشت ساعت در هفته به تدریس مشغول هستند صحبت میکنم

و بعد از بازگشت به خمین که با مینی بوس درحدود ۵۰دقیقه وقت میگیرد قسمتی از راه را با

 آقای بهرام محمودی پیاده می پیمائیم ایشان هم در دبیرستان چهارچشمه علوم اجتماعی تدریس

 می نمایند و در حدود ۲۰روز دیگر بازشسته می شوند

البته این ۵۰دقیقه در مینی بوس ما را یاد خاطرات چند سال پیش همراهی با سایر همکاران می اندازد و تقریبا در مسیر رفت و برگشت با همکاران بیشتر آشنا می شویم

 

ایام سوگواری

امشب شب عاشورای حسینی می باشد

و تا الان صدای نوار یکی از همسایگان که طبقه اول منزلش را تبدیل به هیئت کرده می آید

در این ایام شیعیان به نوعی سرگردان و ماتم زده هستند  و حتی سعی می کنند کمتر بخندند

جالب است سر کلاس درس دانش آموزان  به صورت خودجوش صلوات می فرستند

البته جالب است انسان کمی در کنار مراسم عزاداری بماند و فکر کند

حسین به دست شقی ترین و کثیف ترین افراد هم کیش خود کشته شد؟

حسین به دست ریاکارانی کشته شد که سعی می کردند دین را وسیله امرار معاش و در آمد خود کنند ؟

حسین به دست حکومتی کشته شد که اوج دروغ و ریاکاری و نیرنگ و فریب بود؟

حسین تنها کشته شد ؟

حسین هیچ نیرویی نداشت جز فامیل و دوستان بسیار نزدیکش ؟

حسین در تنهایی به اوج رسید تا تاریخ بداند که صداقت و راستی هر گز با دروغ و ریا و فریب کاری هماهنگ نخواهد شد؟

حسین را ریاکاران و دروغ گویانی کشتند که قرار بود سربازان باوفای او باشند ؟

یا حسین -- یا حسین --- یا حسین --- یا حسین --- یا حسین --- یا حسین

 

و اما بچه های خلیل آباد

کلاس اول : ۸دانش آموز دارد که سه دختر و ۵پسر

در بین پسران یکی هم زحمت میکشد و هم خوب فرا میگیرد به نام شیر پاک

یکی از پسران خیلی مودبانه برخورد میکند و زحمت هم میکشد ولی متاسفانه به علت ضعف پایه ای

در درس ریاضی یادگیری بسیار ضعیفی دارد به نام ایمانی محمد رسول

- یکی از پسران که از روستای برجک می آید و بچه با مزه ای است و کمی هم تپل که

 امروز هم موهای سرش را با ماشین ۴زده بود و با مزه تر از قبل شده بود و در درس خواندن هم متوسط است به نام حسین غفاری

یکی از پسرهای خلیل آباد که در یادگیری خوب است ولی در انجام تکالیف درسی بسیار تنبل

 و در تنبلی هم خیلی سمج است

 و اگر کمی با او سخت نگیری حاضر نیست حتی یک کلمه هم بنویسد و اکثر معلمها راکلافه کرده به نام حیدری و چون هم نام خودم است بیشتر او را محسن صدا میکنم

دو پسر دیگر هم داریم به نامهای رحیمی و دامنه که این دو نفر هم در فراگیری ریاضی معمولی هستند

و اما دخترهای کلاس اول :

مریم که همیشه خنده ای بسیار آرام بر لب دارد و از همه کوچکتر است از خلیل آباد می آید

دو دختر دیگر هم از روستای حسین بنگی (مهر آباد ) می آیند با نام جمشیدی و نظمی این دو دختر هم در درس ریاضی تلاش میکنند

البته میانگین کلاس کمتر از متوسط است غیر از شیر پاک که تفاوت چشمگیری با سایر دانش آموزان دارد

((در روستا ها به علت اینکه معمولا با استفاده از سهمیه روستا معدلهای بالاتر از ۱۷در راهنمایی

 به مدرسه نمونه می روند به ندرت دانش آموزان از متوسط به بالا در کلاسها پیدا می شود

 مگر دانش آموزانی که به عللی نخواسته اند به مدرسه نمونه بروند برای همین خاطر در

مدارس روستایی رقابت علمی در بین دانش آموزان بسیار کم است

 و اگر دانش آموز خوبی پیدا شود رقیب خواصی ندارد و تنها با خودش باید رقابت نماید))

کلاس دوم :

چهار پسر به نامهای میلاددامنه - یونس دامنه -علی بهلولی  و علیرضا مرادی

و سه دختر به نامهای مریم حسینی  و زینب احمدی و فاطمه دامنه

در کلاس دوم فاطمه و میلاد هر دو برادر و خواهر هستند

 که متاسفانه یکی دو ماه پیش پدرشان به رحمت خدا رفت

 و میلاد دانش آموزاز خوب و زیرک و فعالی است

 و فاطمه برعکس میلاد چندان درس خوبی ندارد ولی نسبت به سال قبل بهتر درس میخواند

یونس که پسر عموی میلاد است و دانش آموز با نمکی است جزو دانش آموزان تنبل سال قبل است

 که امسال همتش در درس خواندن بیشتر شده ولی باز بعضی وقتها مثل امروز بازی گوشی میکند و کم کاری میکند

و اما علی و علیرضا این دو دانش آموز هم دانش آموزان تلاشگری هستند که از روستای برجک

 به مدرسه ما می آیند و هر دو زرنگ هستند

 البته علیرضا با لهجه زیبای لری بیشتر در کلاس حرف میزند که خودش می گوید اصلیت پدرش از لرهای الیگودرز است

مریم هم دانش آموز باهوش و تنبلی است که اگر در درس خواندن کمی تنبلی را کنار بگذارد

 می تواند جزو دانش آموزان ممتاز مدرسه باشد ولی اخلاق بسیار خوبی در کلاس دارد

زینب دانش آموزی بسیار ارام و معمولا ساکت است که کمتر با دانش آموزان دختر دیگر میجوشد و

 بیشتر اخلاقی سنتی دارد

جالب است در مدرسه خلیل آباد همه دانش آموزان دختر  سر کلاس و حتی موقع رفتن پای تخته

 با چادر حاضر هستند البته وقتی می خواهند به اردو بروند هیچ کدام با چادر نمی آیند

وقتی سال قبل علتش را پرسیدم گفتند فرهنگ ما حضور دانش آموز دختر در مدرسه بدون چادر را عیب می داند

کلاس سوم :

۸پسر هستند

به نامهای میلاد و میلاد -علی -طرازچی - خانی -خسروپور -کتاوند -نقیبی

میلادها دانش آموزان متوسطی هستند و طرازچی و خانی و علی کریمی از روستای اشمسیان

می آیند

  طرازچی دانش آموز خوب کلاس ایت که تقریبا نسبت به دانش آموزان مدارس شهر در سطح متوسط است

 و علی کریمی هم از مدرسه نمونه به مدرسه روستا برگشته و یادگیری خوبی دارد ولی با پایه ریاضی بسیار ضعیف

خانی و کتاوند بسیار ضعیف هستند

البته کلاس سوم دانش آموزان تقریبا هم سطحی دارد

راستی یادم رفت از خسروپور بگم که از روستا ی کاظم اباد می آید که چند تا بیست تا حالا گرفته

که باعث حسادت سایر دانش آموزان شد و اینبار که رفت پای تخته نمره خوبی نگرفت که متاسفانه خوشحالی سایر دانش آموزان را در بر داشت  

 

یک روز نیمه برفی

امروز با همکاران به مدرسه خلیل آباد رفتیم

ماشین نوبت آقای حسینی دبیر زبان بود که به علت اینکه ایشان ماشینش را فروخته آقای غلامی دبیر حرفه و فن ماشین آورده بود

در مدرسه  خلیل آباد رسمی هست که هر کس نوبت آوردن ماشین با اوست باید صبحانه هم بیاورد

صبحانه را آقای حسینی تهیه کرده بود نان و پنیر و چای

معمولا بعد از زنگ اول در زنگ تفریح همکاران صبحانه می خورند و در هنگام صرف صبحانه در موارد زیادی با هم صحبت میکنیم

معمولا در زنگهای تفریح یا بهتر بگویم جلسات غیر رسمی همکاران (دبیران )مسائل مختلفی مورد

بحث قرار میگیرد از جمله اخلاق و رفتار دانش آموزان

- میزان فراگیری دانش آموزان

 - نقاط قوت و ضعف یادگیری دانش آموزان

البته گاهی در زنگهای تفریح همکاران مقطع ابتدایی و یا مدیر و یا معاونین مجتمع هم ما را همراهی میکنند

امروز در زنگ تفریح دوم آقای یداله صمدی یکی از همکاران ابتدایی در دفتر آمد و من با ایشان در مورد مزایای ارزشیابی توصیفی صحبت نمودم

در کلاس درس که بودیم دانه های برف آرام ارام زمین را سفید پوش میکرد

خاطره خارج از مدرسه (تعطیلی احتمالی 124در خمین )

روز چهار شنبه ۲/۹/۹۰ساعت ۳۰/۷صبح با ۱۲۴خمین تماس گرفتم و از

 اختلاف یک جنس در دو مغازه نزدیک هم با حدود اختلاف قیمتی ۲۲هزار تومان

صحبت کردم و تلفن تماس دادم متاسفانه تا امروز با من تماس نگرفته اند(البته گفتند بازرسان رامیفرستیم یک باردیگر تماس گرفتم فقط گفتند شماره شما را دادیم با شما تماس میگیرند

سئوال :

انصاف است در دو مغازه یک جنس ۵۵هزار تومان باشد و در حدود ۵۰متری آن مغازه همان جنس با همان مشخصات ۳۳هزارتومان باشد و ۱۲۴هم هیچ پاسخی ندهد )) 

فکر میکنم با شناور شدن قیمتها ۱۲۴هم فقط در حد یک تلفن چی باقی مانده و وجود خارجی ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟